فیدیلغتنامه دهخدافیدی . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فید که قلعه ای است در نجد. (سمعانی ). رجوع به فید شود.
فیدیاسلغتنامه دهخدافیدیاس . (اِخ ) حجار معروف یونان که در قرن پنجم ق . م . میزیسته و بزرگترین حجار یونان کهن به شمار میرود. وی در عصر پریکلس در آتن به شهرت رسید و سرانجام در زندان
فیدیپوسلغتنامه دهخدافیدیپوس . [ پُس ْ ] (اِخ ) پسر تالوس و نوه ٔهراکلس است . قهرمانی است که طبق روایت ایلیاد - در کتاب دوم ، فهرست سفاین - به فرماندهی سی کشتی که از طرف نیزیرس و کا
کفیدگیلغتنامه دهخداکفیدگی . [ ک َ دَ / دِ ] (حامص ) ترکیدگی . ترک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). انصیاح : تصوّح ، کفیدگی و پراکندگی موی . (منتهی الارب ).