فزایشلغتنامه دهخدافزایش . [ ف َ ی ِ ] (اِمص ) مقابل کاهش . افزایش . افزودن . (یادداشت بخط مؤلف ) : گرت رای به آزمایش بودهمه روزت اندر فزایش بود. فردوسی .- فزایش رسیدن ؛ زیاد شدن
فزایلغتنامه دهخدافزای . [ ف َ ] (نف ) فزا. فزاینده بیشتر در ترکیب ها بصورت پساوند به کار رود و اگر مستقلاً استعمال شود فعل امر است .- جانفزای ؛ جان بخش . آنچه جان را نشاط بخشد
فزایستنلغتنامه دهخدافزایستن . [ ف َ ی ِ ت َ ] (مص ) فزودن . افزودن . (یادداشت بخط مؤلف ). افزاییدن . رجوع به فزایسته شود.
فزایستهلغتنامه دهخدافزایسته . [ ف َ ی ِ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) زیاده و افزون . (برهان ) : ای جای جای کاسته از خوبی باز از تو جای جای فزایسته .دقیقی .رجوع به فزایستن شود.