فشفشةلغتنامه دهخدافشفشة. [ ف َ ف َ ش َ ] (ع مص ) سست گردیدن عقل کسی . (منتهی الارب ). ضعیف شدن رأی . (از اقرب الموارد). || از حد درگذشتن در دروغ . (منتهی الارب ). || پاشیدن کمیز
فشفشة علامتدهیsignal rocketواژههای مصوب فرهنگستانفشفشهای که پس از پرتاب شدن و رسیدن به نقطة اوج خود منفجر میشود و نورهای شدیدی بهشکل ستاره یا قاصدک از آن ساطع میشود