tapدیکشنری انگلیسی به فارسیضربه زدن، شیر، شیر آب، ضربت اهسته، شیر آب زدن به، ضربات اهسته وپیوسته زدن، سوراخ چیزیرا بند اوردن، از شیر اب جاری کردن
تکضربیtap 1واژههای مصوب فرهنگستانآوایی که تنها در نتیجۀ یک بار تماس سریع نوک زبان با سقف دهان تولید شود
چگالی تقهایtap densityواژههای مصوب فرهنگستانچگالی ظاهری پودر یا مادۀ گردالهای (granulated material) هنگامیکه ظرف حاوی مواد در شرایط معیار تحت ارتعاش یا ضربه قرار بگیرد
فشحلغتنامه دهخدافشح . [ ف َ ] (ع مص ) از هم دور نهادن پای ها را. || بازگردیدن از کسی . (منتهی الارب ).