سرمامکلغتنامه دهخداسرمامک . [ س َ م َ ] (اِ مرکب ) از: سر +مام (مادر) + ک (پسوند لطف و محبت و عزت ). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نام بازیی است که کودکان بازند. و آن چنان باشد
سرمامکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی بازی کودکانه که یک نفر را به عنوان مامک انتخاب میکنند و کودکی سر بر زانوی او میگذارد و دیگران پنهان میشوند، سپس کودکی که سر بر زانوی مامک گذاشته برمیخی
سرمامیریwinter drying, winter killing, parch blight, winter injuryواژههای مصوب فرهنگستاناز بین رفتن سرشاخهها و برگها و جوانهها براثر وزش باد خشک در زمانی که آبرسانی به علت یخزدگی بافتهای گیاه یا زمین محدود میشود