سرتختهلغتنامه دهخداسرتخته . [ س َ ت َ ت َ / ت ِ ] (اِ مرکب ) تخته ای باشد آهنی که در آن سوراخهای بزرگ و کوچک به تفاوت کرده باشند که زرگران از آن تارهای زر و مانند آن بکشند تا باری
سرتختهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقطعهای آهن یا فولاد سوراخسوراخ که زرگر تارهای طلا یا نقره را از آن میکشد تا باریک و مفتول شود.
سرتخت دوراهانلغتنامه دهخداسرتخت دوراهان . [ س َ ت َ دُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سنگره ٔ بخش الوار شهرستان خرم آباد. دارای 112 تن سکنه است . آب آن از چشمه ٔ دوراهان . محصول آن غلات ، باغات
سرتختلغتنامه دهخداسرتخت . [ س َ ت َ] (اِخ ) دهی از دهستان کاریزنو میانجام بخش تربت جام شهرستان مشهد. دارای 198 تن سکنه . آب از قنات . محصول آن غلات ، بنشن . (از فرهنگ جغرافیائی ا
سرتخمهلغتنامه دهخداسرتخمه . [ س َ ت ُ م َ/ م ِ ] (اِ مرکب ) جد. نیا. مؤسس خاندان . اساس . پایه : چون اردشیر بابک سرتخمه ٔ ساسانیان برخاست او را شاهنشاه گفتند. (مجمل التواریخ و ال