سریسلغتنامه دهخداسریس . [ س َ ] (ع ص ) نامرد یا آنکه جماع نکند تا او را فرزندی نشود. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آنکه صحبت نتواند کرد بر زنان . (مهذب الاسماء). || گشن که باردا
آسریسلغتنامه دهخداآسریس . [ س ْ / س ِ / س ُ ] (اِ مرکب ) میدان : نشانه نهادند در آسریس سیاوش نکرد ایچ با کس مکیس . فردوسی .|| رزمگاه . و اسپریس و اسفریس و اسپرس را نیز به معنی می
سرویسفرهنگ مترادف و متضاد۱. خدمت، خدمات کار، وظیفه ۲. ماموریت ۳. دست، دستگاه ۴. وسیلهنقلیه ویژه ۵. خدمت بها ۶. تعمیر، بازبینی ۷. سازمان، دائره، موسسه