سرینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ پایین] بالای سر.۲. طرف سر؛ جانب سر در بستر؛ بالش و متکا که زیر سر بگذارند: ◻︎ گه ریخت سرشک بر سرینش / گه روی نهاد بر جبینش (نظامی۳: ۵۱۷).
سرینلغتنامه دهخداسرین . [ س َ ] (اِ مرکب ) چیزی است که هنگام خواب و راحت بجهت نرمی سر و گردن در زیر سر نهند و سر بر آن گمارند و آن را از پشم و پنبه آگنده باشند و چون سر بر آن نه
سرینلغتنامه دهخداسرین . [ س ِرْ ری ] (اِخ ) موضعی است بمکه از آن موضع است موسی بن محمدکثیر که شیخ است مر طبرانی را. (آنندراج ) (منتهی الارب ).
جسرینلغتنامه دهخداجسرین . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است به دمشق . (منتهی الارب ). از قریه های غوطه ٔ دمشق است که ابن منیر در اشعار خود از آن یاد کرده و از آنجمله است : حی الدیار علی علی