supplyدیکشنری انگلیسی به فارسیعرضه، ذخیره، موجودی، لزوم، فرااورده، اذوقه، خواربار، رساندن، تامین کردن، تهیه کردن، تدارک دیدن، دادن به، تولید کردن
اقتصاد عرضهسوsupply side economicsواژههای مصوب فرهنگستانیکی از مکاتب اقتصادی که بر سیاستهایی تأکید دارد که با حذف موانع عرضه سبب افزایش تولید و اشتغال میشوند
آب تأمینیsupply waterواژههای مصوب فرهنگستانآب غالباً تصفیهشدهای که وارد شبکۀ توزیع یا مخزن ذخیره میشود