سفریلغتنامه دهخداسفری . [ س َ ف َ ] (ص نسبی ) سفرکننده . مسافر : منزل تست جهان ای سفری جان عزیزسفرت سوی سرائیست که آن جای بقاست . ناصرخسرو.مرد سفری ز لطف رایش چون سایه فتاد زیر
سفریفرهنگ انتشارات معین(سَ فَ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) 1 - لوازم سفر. 2 - مسافر. 3 - شاعرانی که در لشکر - کشی ها پادشاه را همراهی می کردند.
سفرینلغتنامه دهخداسفرین . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین . آب آن از رودخانه جونیک و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
سفریاریassistance during travelواژههای مصوب فرهنگستانارائۀ اطلاعات و کمک بیستوچهارساعته به مسافران در بخشهایی از سفر که در قرارداد گنجانده شده است