سفتفرهنگ مترادف و متضاد۱. استوار، جامد، سخت، قایم، لخته، مضبوط ≠ سست ۲. دوش، کتف، شانه ۳. کمآب ≠ غلیظ ۴. قرص ۵. محکم
سفتدیکشنری فارسی به انگلیسیfirm, hard, leathery, tight, rigid, stiff, tenacious, tough, unbending, wooden
سفتلغتنامه دهخداسفت . [ س َ ] (ع مص ) بسیار شراب خوردن و تشنگی نرفتن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ).
سفتوکلغتنامه دهخداسفتوک . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان پسکوه بخش قاین شهرستان بیرجند، دارای 125 تن سکنه و آب آن از قنات است .محصول آن غلات ، زعفران و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالی
سفتوسخت گرفتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مقاومت کردن، ابرام ورزیدن ۲. جدی گرفتن، قاطعبودن، سختگیری کردن، منضبط بودن، مقرراتیعمل کردن