staffدیکشنری انگلیسی به فارسیکارکنان، کارمندان، پرسنل، هیئت، اعضاء، چوبه، تیر، چوب بلند، چوب پرچم، افسران و صاحبمنصبان، با کارمند مجهز کردن و شدن
چوبۀ ترازیابیstaff 1واژههای مصوب فرهنگستانمیلهای مدرج برای اندازهگیری اختلاف ارتفاع و فاصله متـ . چوبه 2
خدمات پذیرایی کارکنانstaff cateringواژههای مصوب فرهنگستانتهیۀ وعدههای غذایی برای کارکنان مهمانخانه یا غذاخوری