stableدیکشنری انگلیسی به فارسیپایدار، اصطبل، طویله، ثابت کردن، استوار شدن، در طویله بستن، جا دادن، ثابت، باثبات، استوار، محکم، پایا، مداوم، پا بر جا
مادۀ مُغَذی پایدارstable nutrientواژههای مصوب فرهنگستانمادۀ مغذیای که در جریان فراوری و نگهداری کمتر از 15 درصد آن هدر برود متـ . مُغَذی پایدار
نظام زمینساختی پایدارstable tectonic regimeواژههای مصوب فرهنگستاننظام زمینساختی منطقهای که در آن دگرشکلی و وقوع زمینلرزهها نسبتاً کم است