سقایلغتنامه دهخداسقای . [ س َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر، آب از چشمه و محصول آن غلات و سردرختی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
سقای مرغانلغتنامه دهخداسقای مرغان . [ س َق ْ قا ی ِم ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حواصل بلحاظ کلانی حوصله ٔ او گویا که حوصله ٔ او بمنزله مشک اوست . و در منتخب نوشته مرغی است که در زیر
سقایةلغتنامه دهخداسقایة. [ س َق ْ قا ی َ ] (ع ص ) سَقّاءة. زن آب دهنده . (آنندراج ). مؤنث سقاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مثل است : اِسْق ِ رَقاش ِ فانها سقایة، درباره ٔ اح
سقایةلغتنامه دهخداسقایة. [ س ِ ی َ ] (ع اِ) پیمانه ٔ آب و ظرفی که در آن آب خورند. (از غیاث ). ظرفی که بدان آب خورند. (از آنندراج ). مشربه که به وی آب خورند. (مجمل اللغة) (ترجمان