سقیللغتنامه دهخداسقیل . [ س َ ] (اِخ ) نام پسر قیصر برادر کتایون به زمان لهراسب و گشتاسب . (ولف ) : ابر میسره پور قیصر سقیل ابر میمنه قیصر و کوس و پیل .فردوسی .
سقیلالغتنامه دهخداسقیلا. [ س َ ] (اِخ ) نام شهری است . (ولف ) : حصار سقیلا بپرداختندکز آن سوهمی تاختن ساختند.فردوسی .
سقیلالغتنامه دهخداسقیلا. [ س َ ] (اِخ ) نام کوهی بر زمین روم که گشتاسب آنجا اژدها کشته است . (شرفنامه منیری ) : چو هیشوی کوه سقیلا بدیدبه انگشت بنمود و دم درکشید. فردوسی .به کوه