sponsorsدیکشنری انگلیسی به فارسیحامیان مالی، ضامن، حامی، بانی، کفیل، سازمان دهنده، التزام دهنده، ضمانت کردن، مسئولیت را قبولکردن، بانی چیزی شدن
پشتیبانی 1sponsorshipواژههای مصوب فرهنگستانحمایت یک سازمان یا شخص از فعالیتی ورزشی یا هنری در قبال تبلیغ کالا یا خدمات خود
پشتیبان 3sponsorواژههای مصوب فرهنگستانسازمان یا شخصی که در قبال تبلیغ کالا یا خدمات خود از فعالیتهایی چون فعالیتهای ورزشی یا هنری حمایت میکند
تعهددیکشنری فارسی به انگلیسیbonds, commitment, engagement, guarantee, obligation, promise, seal, sponsorship, troth, undertaking