splinterدیکشنری انگلیسی به فارسیشکسته شدن، تراشه، خرده، باریکه چوب، خردهشیشه، متلاشی شدن، تراشه کردن، متلاشی کردن
پارهنِتsplinternet, internet balkanizationواژههای مصوب فرهنگستان1. فرایند تبدیل اینترنت جهانی به پارههای مرزبندیشده، بهطوریکه، از منظر جستجوگر گوگل، غیرقابلنفوذ باشد 2. فرایند تحلیل و تجزیة تدریجی اینترنت باز (یا اینتر