سحبلغتنامه دهخداسحب . [ س َ ] (ع مص ) کشیدن چیزی را برزمین . (اقرب الموارد). کشیدن . (ترجمان القرآن ) (المصادر زوزنی ) (دهار). || سخت خوردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (اقر
سحبلغتنامه دهخداسحب . [ س ُ ح ُ ] (ع اِ) ج ِ سحاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) : و ماتری من السحب و غیرها فانما هی من ابخرة. (حکمت الاشراق ص 188).
سحبدیکشنری عربی به فارسیکشيدن , رسم کردن , بيرون کشيدن , دريافت کردن , کشش , قرعه کشي , مه , غبار , تاري چشم , ابهام , مه گرفتن , بطرف خود کشيدن , کشيدن دندان , کندن , پشم کندن از , چي
کسحبةلغتنامه دهخداکسحبة. [ ک َ ح َ ب َ ] (ع مص ) پنهان رفتن ترسناک . یقال کسحب الخائف ، اذا مشی مخفیاً نفسه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رفتن ترسناک پنهان . یقال فلان یَمش
سحبةلغتنامه دهخداسحبة. [ س ُ ب َ ] (ع اِ) پرده و پوشش . (منتهی الارب ). الغشاوة. (اقرب الموارد). || باقی آب در چاه . (منتهی الارب ). مانده ٔ آب در غدیر. (اقرب الموارد).
سحبانلغتنامه دهخداسحبان . [ س َ ] (اِخ ) نام آبی است . (معجم البلدان ) : لولا بنی ّ ما حضرت سحبان و لا اخذت أجرة من انسان .؟(از معجم البلدان ).
سحبانلغتنامه دهخداسحبان . [ س َ ] (ع ص ) نیک برنده و کشنده ٔ هر چیز. (منتهی الارب ). جَرّاف . (اقرب الموارد). || باقی آب در مشک . (مهذب الاسماء) (دهار).