sockدیکشنری انگلیسی به فارسیجوراب، جوراب ساقه کوتاه، کفش راحتی بی پاشنه، ضربه، درست، جوراب کوتاه، ضرب، جوراب پوشیدن، ضربت زدن، مشت زدنیکراست
عروسک جورابیsock puppetواژههای مصوب فرهنگستانعروسکی که با جوراب ساخته میشود و در به حرکت درآوردن آن از روشهای مختلفی استفاده میکنند
socketsدیکشنری انگلیسی به فارسیپریز برق، پریز، حفره، کاسه، حدقه، بوشن، جا، خانه، گوده، جای شمع، کاسه چشم