soberدیکشنری انگلیسی به فارسیهوشیار، هوشیار بودن، بهوش اوردن، از مستی دراوردن، عاقل، موقر، متین، سنگین، بهوش، میانه رو
پاکsober, cleanواژههای مصوب فرهنگستانویژگی فردی که با رعایت اصول خودیابی از مصرف مواد و الکل پرهیز میکند