سدیرلغتنامه دهخداسدیر. [ س َ ] (اِخ ) نهری است در حیره . (دهار). نهری است بناحیه ٔ حیره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (معجم البلدان ).
سدیرلغتنامه دهخداسدیر. [ س ِ / س َ ] (اِخ ) نهری است و گویند قصری است و آن معرب است و اصل آن بفارسی «سه دله » یعنی در آن قبه های متداخل است ، و ابومنصور از قول لیث گوید نهری است
سدیرةلغتنامه دهخداسدیرة. [ س ُ دَ رَ ] (اِخ ) آبی است بین جراد و مروة در حجاز. و ابن زیاد گفته است از آبهای بنی قشیر است . (معجم البلدان ).
ذوسدیرلغتنامه دهخداذوسدیر. [ س ُ دَ ] (اِخ ) نام موضعی است و نام قاعی است میان بصره و کوفه در دیار غطفان . (از المرصع). و در بعض مآخذ؛ قریه ای است بنی العنبر را بظهر السخال .و در
ابن سدیرلغتنامه دهخداابن سدیر. [ اِ ن ُ س َ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن محمد. طبیب وشاعری از مردم مداین . وفات او به سال 606 هَ .ق .
سدیگرلغتنامه دهخداسدیگر. [ س ِ گ َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) سومین . سوم . سیم : یکی هوای روز و دیگر هوای فصول سال چون تابستان و زمستان و بهارگاه و تیرماه و سدیگر هواهای شهرها... (هد