slumpدیکشنری انگلیسی به فارسیسقوط، رکود، افت، ریزش، زمین باتلاقی، مقدار زیاد، کاهش فعالیت، دوره رخوت، یکباره فرو ریختن، سقوط کردن، یکباره پایین امدن یا افتادن
چین لخشهایslump foldواژههای مصوب فرهنگستانچین درونسازندی که براثر لغزش رسوبات نرم به وجود آمده است
ساختار لَخشهایslump structureواژههای مصوب فرهنگستانساختاری رسوبی متشکل از چینهای برگشته که تحتتأثیر نیروی وزن، براثر لغزش تودهای رسوبات سست به سمت پایینِ دامنه، ایجاد میشود
نشست 2slumpingواژههای مصوب فرهنگستانفرونشستن تدریجی یا ناگهانی آکندها که موجب تغییر شکل لایهها یا آکندهای باستانشناختی میشود