سمعلغتنامه دهخداسمع. [ س َ ] (ع مص ) شنیدن . (غیاث ) (منتهی الارب ) (دهار) (تاج المصادر زوزنی ). || (اِ) شنوایی . (غیاث ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 59). برای مفرد و جم
سمعلغتنامه دهخداسمع. [ س ِ ] (ع اِ) بچه ٔ گرگ از کفتار. (غیاث ) (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || بچه ٔ گرگ مطلق . (غیاث ). || ذکر نیکو. (منتهی الارب ) (آنندر
سمعلغتنامه دهخداسمع. [ س ُم ْ م َ ] (ع ص ) سبک و غول را بدان وصف کنند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سمعجلغتنامه دهخداسمعج . [ س َ ع َ ] (ع ص ) شیر شیرین بسیارروغن . (آنندراج ). شیر شیرین بسیار چرب . (ناظم الاطباء).
سمعکلغتنامه دهخداسمعک . [ س َ ع َ ] (اِ مصغر) آلتی که گران گوشان در گوش نهند شنیدن را. (یادداشت مؤلف ). آلتی که برای شنیدن آوازها در گوش سنگین متداول است . (یادداشت مؤلف ). آل
سمعکفرهنگ انتشارات معین(سَ عَ) [ ع - فا. ] (اِمصغ .) وسیله ای برای تقویت شنوایی . کسانی که گوششان سنگین است آن را در گوش گذارند تا اصوات را بهتر بشنوند.
سمعکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهوسیلهای برای تقویت امواج صوتی که برای بهتر شنیدن در گوش گذاشته میشود.