سماخلغتنامه دهخداسماخ . [ س ِ ] (ع اِ) سوراخ گوش . (از غیاث ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به صماخ شود. || مسخرگی . (لغت نامه فرس اسدی ).
سماخجهلغتنامه دهخداسماخجه . [س َ ج َ / ج ِ ] (اِ) مخفف ساماخجه است که سینه بند زنان باشد. (از برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). رجوع به شاماکچه ، سماخچه ، ساماکچه ، سماچه و ساماخ
سماخونلغتنامه دهخداسماخون . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاریزنو بالاجام بخش تربت جام شهرستان مشهد. دارای 269 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، پنبه . شغل اهالی
سماخ پالانواژهنامه آزادآبکش یا ظرفی که بتوان مخلوط مایع و جامدی را از یکدیگر جدا کرد این واژه که فارسی اصیل می باشد بیشتر در محدوده طالقان ،الموت واطراف استفاده شده ودرسایر نقاط ایران