slackenedدیکشنری انگلیسی به فارسیافتاده، کند کردن، شل کردن یا شدن، سست کردن، اهسته کردن، کم شدن، خرد شدن
slackensدیکشنری انگلیسی به فارسیslackens، کند کردن، شل کردن یا شدن، سست کردن، اهسته کردن، کم شدن، خرد شدن