صداگیر 4silence clothواژههای مصوب فرهنگستانمشمع یا هر پارچۀ لایهداری که آن را برای گرفتن صدای ظروف زیر رومیزی قرار میدهند
خاموشگرsilencer 1واژههای مصوب فرهنگستانتوالی کوتاهی از دِنا، در نزدیکی یا داخل یک ژن، که مانع بیان آن میشود متـ . عنصر خاموشگر silencer element
silencesدیکشنری انگلیسی به فارسیسکوت، خاموشی، خموشی، ارامش، ساکت کردن، خاموش کردن، ارام کردن، خفه کردن