sightsدیکشنری انگلیسی به فارسیمناظر، بینایی، دید، چشم، نظر، منظره، بینش، منظر، دیدگاه، جلوه، تماشا، باصره، قیافه، قدرت دید، هدف، الت نشانه روی، دیدن، رویت کردن، دید زدن، بازرسی کردن
اتوبوس گردشگریsightseeing busواژههای مصوب فرهنگستاناتوبوسی که برای استفادۀ گردشگری طراحی و تجهیز شده است و معمولاً پنجرههای بزرگتری دارد