سافیةلغتنامه دهخداسافیة. [ ی َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث سافی . باد که گرد آورد.ج ، سوافی . (مهذب الاسماء). و ج ، سافیات : اصاروا الجوّ قبرک و استنابواعن الاکفان ثوب السافیات .؟ (تاریخ
سافیاءلغتنامه دهخداسافیاء. (ع اِ) گرد بسیار خاک . (مهذب الاسماء). گرد و غبار. (شرح قاموس ). غبار. (قطر المحیط). غبار باد برده . باد غبار برداشته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بادی
سافیسکلغتنامه دهخداسافیسک . [ س َ ] (اِ) دستنبویه که به عربی شمامه اش نامند. (شعوری ). || خربزه ٔ کوچک . || بوی خوش و عطر. (استینگاس ) (ناظم الاطباء).