ساتیلغتنامه دهخداساتی . (اِخ ) (امیر... بهادر) در شمار دلاوران سلطان اویس جلایری ایلکانی (757 - 777) مذکور است . بسال 765 که میان شاه شجاع مظفری و برادرش شاه محمود آتش اختلاف با
ساتیلغتنامه دهخداساتی . (اِخ ) الهه ٔ هندی . دختر داکشا وهمسر شیوا است . چون پدرش شوهر او را تحقیر کرد ساتی خود را در آتش انداخت .
ساتیلغتنامه دهخداساتی . (اِخ ) درنزد مصریان قدیم فرشته ای است موکل بر ارواح . در آثار باستانی مصر تصویر او در حالی که روح بصورت مرغی بر زانوی او نشسته دیده میشود. (قاموس الاعلام
کساتیجلغتنامه دهخداکساتیج . [ ک َ ] (اِ) ج ِ کستیج وکستی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به کستی و کشتی شود.
ساتی برزنلغتنامه دهخداساتی برزن . [ ب َ زَ ] (اِخ ) از خواجگان دربار اردشیر دوم (404 - 360 ق . م .) نهمین پادشاه هخامنشی است . کتزیاس و دمی تن مورخان یونانی نام او را در حادثه ٔ طغیا
ساتی برزنلغتنامه دهخداساتی برزن . [ ب َ زَ ] (اِخ ) از رجال و فرماندهان عصر داریوش سوم دوازدهمین و آخرین شاهنشاه هخامنشی والی هرات است . او مردی متهور و دلاورو حادثه جو و از متحدین ب
ساتی بیگلغتنامه دهخداساتی بیگ . [ ب َ ] (اِخ ) دختر اولجاتیو و خواهر ابوسعید ایلخان مغول ، و از زنان نامدار ایران در قرن هشتم ، و پانزدهمین و آخرین تن از ایلخانان مغول در ایران است