سالهلغتنامه دهخداساله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) لشکری را گویند که در پس سر قلب نگاهدارند. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ). || به زبان هندی برادرزن را گویند. (برهان ) (آنندراج ).
سالهلغتنامه دهخداساله . [ ل َ / ل ِ ] (ص نسبی ، اِ) سن .تعداد سال . سال حیوانات و انسان وقتی که دنبال تعداد سال آورده شود. (استینگاس ). این کلمه بتنهایی بکارنمی رود و همواره بای
سالهلغتنامه دهخداساله . [ ل ِ ] (اِخ ) دریاچه ای است بزرگ از کشورهای متحده ٔامریکا. در کنار آن سالت لاک سیتی بنا شده است و 400 هزار متر محیط آن است .
گوسالهلغتنامه دهخداگوساله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) از: گو (= گاو) + ساله (از: سال + َه «پسوند نسبت » دارای یک سال ). (از حاشیه ٔ برهان ). بچه ٔ گاو باشد. (برهان )... در اصل بچه
گوسالهگویش خلخالاَسکِستانی: gug دِروی: gug شالی: gule کَجَلی: gug کَرنَقی: gug/ gugle کَرینی: gug کُلوری: gəlu گیلَوانی: munda لِردی: gug