سابرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شمشیری به طول ۱۰۵ سانتیمتر و وزن ۵۰۰گرم که طول تیغۀ آن ۸۸ سانتیمتر است.۲. رشتهای در شمشیربازی که ضربههای آن در قسمتهای بالای بدن قابل قبول است.
کسابرلغتنامه دهخداکسابر. [ ک َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ کُسبَر به معنی دستیانه از عاج مانند دست برنجن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به کسبر شود.
سابروجلغتنامه دهخداسابروج . [ ب َرْ رو ] (اِخ ) موضعی است بنواحی بغداد. (معجم البلدان ). و در مراصد الاطلاع چ تهران نام نهری است در اعمال راه خراسان (!). (مراصد الاطلاع ).
سابرآبادلغتنامه دهخداسابرآباد. [ ب ُ ] (اِخ ) شهری است و ظاهراً مخفف سابور است که به آباد اضافه شده است . (معجم البلدان یاقوت ). در مراصد الاطلاع چ تهران . «سابرباد» آمده است .
سابریلغتنامه دهخداسابری . [ ب ِرْ ری ] (اِخ ) مسدوس بن حبیب قیسی بیاع السابری بصری از محدثان است . (از سمعانی ).