سابسلغتنامه دهخداسابس . [ ب ُ ] (اِخ ) شهرکی است بعراق و آبادان و با نعمت بر مغرب دجله . (حدود العالم ص 89). نهر سابس دهی است معروف قرب واسط بجانب غربی راه بغداد. (معجم البلدان
سابستیهلغتنامه دهخداسابستیه . [ ] (اِخ ) قریه ٔ کوچکی است در فلسطین بقرب نابلس . و در زمان قدیم شهر بزرگی بود و سامریه یاشمرون نام داشت . این شهر بسال 925 ق . م . بنا گردیده و مدتی
حصن سان سابستیانلغتنامه دهخداحصن سان سابستیان . [ ح ِ ن ِ؟ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 2 ص 60).
سابوسلغتنامه دهخداسابوس . (اِ) اسبغول و بزرقطونا را گویند، و آن تخمی است معروف . (برهان ) (آنندراج ). اسبغول . (سروری ) (رشیدی ) (مؤید الفضلاء) (شعوری ). سبیوش . (رشیدی ). این د
سابوسلغتنامه دهخداسابوس .(اِخ ) نام ناحیه ای از هند که بدست اسکندر تسخیر شد. رجوع به ایران باستان ج 2ص 1843 و 1844 و 1851 و ساباس در این لغت نامه شود.