102 مدخل
احساس کردم، حس کردن، فهمیدن، احساس کردن، دیدن، دریافتن، پی بردن
ویژگی اطلاعاتی که به روش دورکاوی به دست آمده باشد
بدون احساس، بی معنی، احمقانه، بی حس، عاری از احساسات، احمق
حس شوخ طبعی
حس لامسه
مدیتیشن معنوی
sense organ
senses
sense