411 مدخل
دیدن، مقر یا حوزه اسقفی، نگاه کردن، فهمیدن، مشاهده کردن، ملاقات کردن
نور را ببین
مشایعت کردن.
قرمز را ببینید
دوبار ببینید
از طریق
see