سیغلغتنامه دهخداسیغ. (ص ) خوب . نیکو. نغز. (برهان ) (جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). برابر است با سخ . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : برمکن برقع از آن رخسار سیغتا برآی
سیغلغتنامه دهخداسیغ. [ س َ ] (ع اِ) آن دو بچه را گویند که میان آنها دیگری نزاده باشد. (منتهی الارب ). بچه ای که پس از بچه ٔ بدون واسطه زائیده شده باشد و دیگری میان آنها نبود. (
سیغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنغز؛ نیکو؛ خوب؛ زیبا: ◻︎ برفکن برقع از آن رخسار سیغ / تا برآید آفتاب از زیر میغ (عنصری: ۳۷۰).
سیغودلغتنامه دهخداسیغود. [ س َ / س ِ ] (اِ) تواضع و آن اظهار خوف و اجتناب از عجب و تکبر باشد. (برهان ) (آنندراج ).
سیغورلغتنامه دهخداسیغور. [ س َ / س ِ ] (اِ) شهامت و آن حرصی است بر کارهای بزرگ از برای حدوث جمیله . (برهان ) (آنندراج ).
سیغرلغتنامه دهخداسیغر. [ غ ُ ] (اِ) سیخول است که خارپشت بزرگ تیرانداز باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سیخول ، سیخور، سگر، سغرنه و سکرنه شود.
وادی سیغرلغتنامه دهخداوادی سیغر. [ غ َ ] (اِخ ) یا وادی شیقر یا نهر شیقر رودی است در اسپانیا که شهر قدیمی لاررده بر ساحل راست آن قرار دارد. (از الحلل السندسیة ج 2 ص 255، 256، 257). و