سیرهلغتنامه دهخداسیره . [ رَ / رِ ] (اِ) پرنده ای است از جنس گنجشک و مانند جل و بلبل خوش آواز. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ). مرغکی است خوش رنگ و خوش آواز. (آنندراج ). اطراغولیدی
نوسیرهلغتنامه دهخدانوسیره . [ ن َ / نُو رَ / رِ ](اِ) بحث . مباحثه . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بحث و مباحثه کردن . (انجمن آرا) (آنندراج ). برساخته ٔ فرقه ٔ آذرکیوان است . رجوع
غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهملغتنامه دهخداغرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم . [ غ ُ رَ رُ اَرِ م ُ کِل ْ ف ُ س ِ وَ ی َ رِ هَِ ] (اِخ ) از جمله ٔ کتابهای نفیس که مربوط به تاریخ سلاطین ایران و شرح احوال آنان
سویرهلغتنامه دهخداسویره . [ س ِ وِ رِ ] (اِخ ) دهی است مرکز دهستان سویره ٔ بخش هندیجان شهرستان خرمشهر. دارای 500 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ زهره . محصول آنجا غلات . شغل اهالی ز
سویرهلغتنامه دهخداسویره . [ س ِ وِ رِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش هندیجان شهرستان خرمشهر است . این دهستان در شمال و باختر بخش بندر معشور واقع شده است . محصول عمده ٔ آن غلات