سیاریلغتنامه دهخداسیاری . [ س َی ْ یا ] (اِخ ) شیخ ابوالعباس بن القاسم بن المهدی السیاری رحمةاﷲتعالی . دخترزاده ٔ احمد سیار است و از اهل مرو و شاگرد ابوبکر واسطی است و عالم به حق
سیاریoutreachواژههای مصوب فرهنگستانارائۀ خدمات که بهصورت خارج از مرکز در محلهای مورد نظر انجام میشود
خفته سیاریلغتنامه دهخداخفته سیاری . [ خ ُ ت َ / ت ِ س َی ْ یا ] (حامص مرکب ) عمل خفته سیار. خفته روی . (یادداشت بخط مؤلف ). || بیماریی است که بر اثر آن بیمار در خواب راه می رود. (یاد
کاتب سیاریلغتنامه دهخداکاتب سیاری . [ ت ِ ب ِ س َی ْ یا ] (اِخ ) احمدبن محمدبن سیاربن عبداﷲ کاتب بصری مکنی به ابوعبداﷲ، در زمان حضرت امام حسن عسکری (ع ) متوفی 260 هجری از نویسندگان آل
ساریفرهنگ مترادف و متضاد۱. شایع، واگیر، سرایتکننده ۲. جاری، روان ≠ راکد ۳. نافذ ۴. سار، سارنگ ۵. فوطه، چادر، پوشش، جامه (زنانهندی)