سیابلغتنامه دهخداسیاب . (اِ) بلغت وادی القری به معنی خلال باشد. آن گیاهی است که سبز و رسیده ٔ آنرا بجهت اسهال خورند و نارسیده آنرا بجهت قبض و امساک . (برهان ). || (فعل امر) امر
سیابلغتنامه دهخداسیاب . [ س َ / سی یا ] (ع اِ) غوره ٔ خرما یا غوره ٔ میان خلال و بسر. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سیابیدنلغتنامه دهخداسیابیدن . [ دَ ] (مص ) آرایش کردن . زینت دادن . پیراستن . آماده کردن . (ناظم الاطباء). آراستن . (آنندراج ).
سیابهلغتنامه دهخداسیابه . [ س َ ب َ ] (ع اِ) اسم خمر است . (فهرست مخزن الادویه ). خمر. (اقرب الموارد).
سیابیهلغتنامه دهخداسیابیه . [ س َ بی ی َ ] (اِخ ) از فرق اهل کلام شیعه . اصحاب عبدالرحمن بن سیابه از اصحاب امام جعفر صادق (ع ) که در باب صفات ایزدی میگفتند که هرچه امام جعفرصادق (