تندخیزیscrambleواژههای مصوب فرهنگستانبرخاستن هواپیما به سریعترین وجه ممکن با هدف رهگیری هوایی که متعاقب آن دستور مأموریت نیز ابلاغ شود
scrambleدیکشنری انگلیسی به فارسیتقلا کردن، تقلا، تلاش، کوشش، املت درست کردن، بزحمت جلو رفتن، با دست و پا بالا رفتن
رقابت برابرscramble competitionواژههای مصوب فرهنگستانرقابت بر سر منبعی که بهطور مساوی در دسترس رقابتکنندگان وجود دارد، اما برای رفع نیاز همة افراد کافی نیست و در شرایط بحرانی باعث از بین رفتن همة افراد میشود
scrambledدیکشنری انگلیسی به فارسیتقلا کرد، املت درست کردن، تقلا کردن، بزحمت جلو رفتن، با دست و پا بالا رفتن
scramblesدیکشنری انگلیسی به فارسیتقلا کردن، تقلا، تلاش، کوشش، املت درست کردن، بزحمت جلو رفتن، با دست و پا بالا رفتن