scourدیکشنری انگلیسی به فارسیمعشوقه، صیقلی کردن، جستجو کردن، شستن، زدودن، صابون زدن، تطهیر کردن، پرداخت کردن، تکاپو کردن
اثر کندگیscour markواژههای مصوب فرهنگستاننوعی نشان جریان که در آن اثر جریان آب بر سطح بستر بهصورت کندگی یا شکستگی ظاهر میشود
ساختار کَند و آکَندیscour-and-fill structure/ scour and fill structure, scour and fillواژههای مصوب فرهنگستانساختاری رسوبی شامل یک مجرای فرسایشیِ کوچک و معمولاً بیضوی که بعداً پر شده است
scourgesدیکشنری انگلیسی به فارسیرنج می برد، تازیانه، شلاق، بلاء، وسیله تنبیه، گوشمالی، تازیانه زدن، تنبیه کردن