قطمیرلغتنامه دهخداقطمیر. [ ق ِ ] (اِخ ) نام سگ بلعم باعور. (یادداشت مؤلف ). نام سگ اصحاب کهف ، و نزد ابن کثیر نام آن قطمور است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : از مایه ٔ بیچارگ
قطمیرلغتنامه دهخداقطمیر. [ ق ِ ] (ع اِ) شکاف هسته ٔ خرما، و پوست آن ، و پوستک دانه ٔ خرما که میان دانه و خرما باشد، یا نکته ٔ سپید بر پشت دانه که خرما از وی روید. (منتهی الارب ).
قطمیرفرهنگ انتشارات معین(قِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - پوست نازکی که بین خرما و هستة آن قرار دارد. 2 - کنایه از: چیز اندک .
قطمیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پوست نازکی که بین خرما و هستۀ آن قرار دارد.۲. [مجاز] چیز کم، اندک، و بیقدر.
چقامیر کهلغتنامه دهخداچقامیر که . [ چ َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیونیج بخش کرند شهرستان شاه آباد که در 12 هزارگزی شمال کرند و 2 هزارگزی ده جامی واقع است . دشت و سردسیر است و20
چقامیرزالغتنامه دهخداچقامیرزا. [ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در 4 هزارگزی شمال شهر کرمانشاهان نزدیک تصفیه خانه ٔ نفت کنار قره سو واقع است .