قصداللغتنامه دهخداقصدال . [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است که از آنجا عنبر آورند. (منتهی الارب ). و شاید مصحف قصدار باشد.
قصداًلغتنامه دهخداقصداً. [ ق َ دَن ْ ] (ع ق ) عمداً. از روی عمد و قصد.از قصد. در برابر سهواً. به قصد. رجوع به قصد شود.
قردالیونلغتنامه دهخداقردالیون . [ ق َ ] (معرب ، اِ) بسد را گویند، و به عربی مرجان خوانند. (آنندراج ). مأخوذ از یونانی ، مرجان سرخ . (ناظم الاطباء).
قصاللغتنامه دهخداقصال . [ ق َص ْ صا ] (ع ص ) صیغه ٔ فعال است برای مبالغه . (اقرب الموارد). || (اِ) اسد. (اقرب الموارد). شیر بیشه . (منتهی الارب ).
قصالةلغتنامه دهخداقصالة. [ ق ُ ل َ ] (ع اِ) دانه ٔ ردی که از گندم دور کنند آن را وقت پاکیزه کردن . (منتهی الارب ). ما عزل من البراذا نقی فیرمی به او یداس ثانیة. (اقرب الموارد).