قسطرلغتنامه دهخداقسطر. [ ق َ طَ ] (ع ص ، اِ) نقاد دانا. (منتهی الارب ). دانا و دوربین . (ناظم الاطباء). جهبذ. قسطار. (اقرب الموارد). رجوع به قسطار و قسطری شود. || بعضی قسطل به م
قسطرةلغتنامه دهخداقسطرة. [ ق َ طَ رَ ] (ع مص ) نقد کردن دراهم و دینار را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قسطرنلغتنامه دهخداقسطرن . [ ] (معرب ، اِ) نام گیاهی است و در جاهای سردسیری روید، و رومیان این گیاه را «ناطرفیقی » و نیز «رسوارنیا» نامند. دارای ساقی است نازک به درازی یک ذراع یا
قسطریلغتنامه دهخداقسطری . [ ق َ طَ ری ی ] (ع ص ، اِ) تن دار. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). جسیم . (اقرب الموارد). || مرد نقاد دانا. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). جهبذ. (مهذب