قسطلغتنامه دهخداقسط. [ ق َ ] (ع مص ) جور و بیدادگری کردن و از حق بازگردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پریشان و پراکنده نمودن چیزی را. (منتهی الارب ). قسوط به هر دو
قسطلغتنامه دهخداقسط. [ ق َ ] (ع مص ) عدل و داد کردن . (اقرب الموارد)(منتهی الارب ). و این از مصادری است که صفت واقع میشود، مانند عدل . گویند: رجل قسط، چنانکه گویند: شاهد عدل ،
قسطورینلغتنامه دهخداقسطورین . [ ق َ ] (معرب ، اِ) جندبادستر باشد که به فارسی خزمیان نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قسطور و قسطورة و قسطوریون شود.
قسط تلخلغتنامه دهخداقسط تلخ . [ ق ُ طِ ت َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قسط کشمیری است . رجوع به قُسط شود.