قساقسلغتنامه دهخداقساقس . [ق ُ ق ِ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسد. قسقس . (اقرب الموارد). رجوع به قسقس شود.
قاقسبوسلغتنامه دهخداقاقسبوس . [ ] (معرب ، اِ) کمون بری . (فهرست مخزن الادویه ). || شاه ترج بری . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قافنوس شود.
قساسلغتنامه دهخداقساس .[ ق ُ ] (اِخ ) کان آهن است به ارمینیه و شمشیرهای قساسیه بدان منسوب است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).