قسیسلغتنامه دهخداقسیس . [ ق ِس ْ سی ] (معرب ، اِ) کشیش . مهتر ترسایان و دانشمند آنها. (منتهی الارب ). رتبه ای است بعد ازاسقف و قبل از شماس . قُس ّ. (اقرب الموارد). رجوع به قُس ّ
قسیسونلغتنامه دهخداقسیسون . [ ق ِس ْ سی ] (ع اِ) ج ِ قسیس است در حالت رفعی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قسیسینلغتنامه دهخداقسیسین . [ ق ِس ْ سی ] (ع اِ) ج ِ قسیس است در حالت نصبی و جری . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : ذلک بأن ّ منهم قسیسین و رهباناً. (قرآن 82/5). ج ِ قسیس . درجه ٔ
قسیسیةلغتنامه دهخداقسیسیة. [ ق ِس ْ سی سی ی َ ] (ع اِمص )درجه یا حالت قسیس . (المنجد). رجوع به قسوسة شود.
طاسو قوسیسلغتنامه دهخداطاسو قوسیس .[ ] (اِ) جربی باشد در چشم که پشت پلک از درونسو دارای شکافهائی چون پوست انجیر باشد. (بحرالجواهر).