قحافلغتنامه دهخداقحاف . [ ق ِ ](ع اِ) کاسه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). در مثل گویند: الیوم قحاف و غداً نقاف ؛ ای الشرب بالقحاف ؛ یعنی امروز شراب نوشی و فردا سرشکستگی . (منتهی ا
قحافلغتنامه دهخداقحاف . [ ق ُ ] (ع ص ) برنده ٔ همه چیز. گویند:سیل قحاف ؛ توجبه که همه را برد. (از منتهی الارب ).
قحافةلغتنامه دهخداقحافة. [ ق ُ ف َ ] (اِخ ) (ابو...) عثمان بن عامر. رجوع به ابوقحافه عثمان بن عامر و تاریخ گزیده چ لندن ص 173 شود.
قحافةلغتنامه دهخداقحافة. [ ق ُ ف َ ] (اِخ ) ابن عامربن سعد از بنی شهران ابن خثعم از قحطان است . اسماء بنت عمیس صحابی از دودمان او است . (الاعلام زرکلی ج 2 ص 791).
ابوقحافهلغتنامه دهخداابوقحافه . [ اَ ق ُ ف َ ] (اِخ ) عثمان بن عامربن عمرو تیمی صاحبی والد صدّیق . او پدر ابی بکر خلیفه ٔ اول است و در فتح مکه مسلمانی پذیرفت و وی را نزد رسول صلوات