قدسیلغتنامه دهخداقدسی . [ ق ُ ] (اِخ )(میر...) از شاعران و از مردم تفرش است . او راست :از نگاه گرم من برخود به صد دل عاشق است دیده در آئینه ٔ چشمم مگر رخسار خویش . ###شوق نگذارد
قدسیلغتنامه دهخداقدسی . [ ق ُ ] (اِخ ) محمدخان مردی قدسی طینت . گویند از آن ولایت (مشهد) دلگیر شده به هندوستان رفته در آنجا کمال اعتبار یافته و هم در هندوستان فوت شده استخوانهای
قدسیلغتنامه دهخداقدسی . [ ق ُ ] (ص نسبی ، اِ) فرشته . || روحانی . || صالح و نیکوکار.- حدیث قدسی ؛ حدیثی که خدا فرموده است بیرون از قرآن . برای تاریخچه ٔ حدیثهای قدسی و ادعیه ٔ
قدسیلغتنامه دهخداقدسی . [ ق ُ سی ی ] (اِخ ) دمشقی ، الیاس بیک بن عبده بیک قدسی از نویسندگان است . وی به سال 1850 م . در دمشق به دنیا آمد و مبادی علوم را در مدرسه ٔ بطریرکیه ٔ دم
قدسی شیرازیلغتنامه دهخداقدسی شیرازی . [ق ُ ی ِ ] (اِخ ) محمد حسینی از شعرای معمر و از خطاطان کم نظیر است . (فهرست کتابخانه ٔ سپهسالار ج 2 ص 581).
قدسی هرویلغتنامه دهخداقدسی هروی . [ ق ُ ی ِ هَِ رَ ] (اِخ ) (مولانا...) هروی است و شیرین گفتار و شیرین کردار است ، و مرض لقوه دارد، و از این جهت آب بسیار بی اختیار از دهان او روان اس
قدسی مآبفرهنگ انتشارات معین(قُ مَ) [ ازع . ] (ص مر.) آن که مقدس است (در احترام به روحانیان به کار می رود).
قدسیانلغتنامه دهخداقدسیان . [ ق ُ ] (اِ) ج ِ قدسی . فرشتگان و صلحاء و اولیأاﷲ و روحانیان . (آنندراج ) : صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گوئی که شعر حافظ از بر میکنند. حا
قدسیانلغتنامه دهخداقدسیان . [ ق ُ ](اِخ ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در 71هزارگزی جنوب باختری درمیان سر راه شوسه ٔ بیرجند به سهل آباد. دامنه ، مع