قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق َ م َ ] (ع اِ) مگس ریزه که بر آب باشد یا پشه ریزه بر آب ایستاده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الادویة). یکی آن قمصه است . (از اقرب الموا
قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق ُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ قمیص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قمیص شود.
قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق َ ] (ع مص ) برجستن اسب و جز آن و برداشتن دو دست را معاً و بنهادن هر دو را معاً. (منتهی الارب ). برسکیزیدن . (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). || درکشید
قمصةلغتنامه دهخداقمصة. [ ق َ م َ ص َ ] (ع اِ) یکی قَمَص . (اقرب الموارد). مگس خرد که بر آب بود. (مهذب الاسماء). رجوع به قمص شود.
قمصرلغتنامه دهخداقمصر. [ ق َ ص َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان غار بخش شهرستان تهران ، واقع در 12 هزارگزی جنوب شهر ری و 2هزارگزی خاور راه شوسه ٔ تهران به قم . این ده در جلگه واقع و هو