قماشلغتنامه دهخداقماش . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قَمش . (اقرب الموارد). رجوع به قمش شود. متاع از هر جنس و از هر جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کالای خانه . (مهذب الاسماء). کالا. (تف
قماشفرهنگ انتشارات معین(قُ) [ ع . ] (اِ.)1 - خرده ریز از هر چیزی . 2 - رخت ، کالا، اسباب خانه . 3 - در فارسی ، پارچه ، پارچة نخی .
قماشوییلغتنامه دهخداقماشویی . [ ق َ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن اسحاق بن سهل لؤلؤی بغدادی ، مکنی به ابوالطیب و معروف به ابن قماشویة. از محدثان است ، وی از اسحاق دیری از عبدالرزاق روا
قماشوییلغتنامه دهخداقماشویی . [ ق َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قماشویة. (اللباب ). رجوع به قماشویة شود.
قماشویةلغتنامه دهخداقماشویة. [ ق َ ی َ ] (اِخ ) جد ابوالطیب عبدالعزیزبن محمدبن عبداﷲ. محدث است . (لباب الانساب ).
قماشةلغتنامه دهخداقماشة. [ ق ُ ش َ ] (ع اِ) قماش . کالا. میدانی در کلمه ٔ اثاث مینویسد: قماشه ٔ خانه چون دیگ و تبر و تاوه و آتش زنه . (السامی فی الاسامی ). رجوع به قماش شود.